Le visiteur
اتفاق جالبی که پس از اجرا افتاد و احتمالا هرشب پس از هر اجرا می افتاد این بود که به راحتی می توانم بگویم چهارصد تماشاچی ِ نمایش به سوی کتابفروشی تیاتر هجوم بردند و متن نمایشنامه را خریدند و من هیچ گاه چه قبل و چه بعد از آن چنین استقبالی از متن نمایشنامه ندیدم.به نظر می رسید که تماشاگران چنان تحت تاثیر گفت و گوهای میان فروید و ناشناس قرار گرفته بودند که می خواستند متن نمایشنامه را چندین بار با دقت ِ بیشتری بخوانند و استدلال های دو طرف را بررسی کنند.
باید اعتراف کنم اجرایی که آن شب از این نمایشنامه دیدم مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد و فهمیدم با نوشته ی نمایشنامه نویسی روبرو هستم که شاید یکی از مهم ترین نویسنده های معاصر فرانسه باشد.ده سال گذشت و اریک امانویل اشمیت تبدیل شد به یکی از معروف ترین نمایشنامه نویس های فرانسوی،نویسنده ای که بازیگرهایی چون ژان-پل بلموندو،آلن دلون یا عمر شریف در آثارش بازی کرده اند.
مهمان ناخوانده مرا به یاد کتاب "ایمان یا بی ایمانی"،ترجمه ی مکاتبات اومبرتو اِکو و کاردینال مارتینی،که نشر نی آن را منتشر کرده است،می اندازد.از آن جایی که می دانیم رشته ی اصلی اشمیت فلسفه است،جدال درونی فروید با ایمانش،زمانی که نازی ها اتریش را فتح کرده اند و جایی برای ایمان باقی نمانده،سوژه ی بسیار وسوسه انگیز و پرهیجانی است.شاید از نظر دراماتورژی،شخصیت پردازی و حتی دیالوگ نویسی،اشمیت نمایشنامه نویس نابی نباشد اما سوژه ها و موقعیت هایی که شخصیت هایش را در آن قرار می دهد چشمگیر هستند.
مهمان ناخوانده نخستین موفقیت بزرگ اشمیت در تیاتر به حساب می آید.نمایشنامه ای که او را در فرانسه و جهان به عنوان یک نمایشنامه نویس درخشان مطرح کرد.اشمیت درباره ی مهمان ناخوانده می گوید:
"وقتی نگارش مهمان ناخوانده را به ژایان رساندمُمانند نوشته های دیگرمُنظر دوستان نزدیکم را درباره ی نمایشنامه ژرسیدم.برخی از آنان گفتند نمایشنامه ی فوق العاده ایست.یکی دیگر گفت به نظرش اصلا متن جالبی نیست.طبیعتا به حرف او گوش کردم و متن را ته کشوی میزم به فراموشی سپردم.
"تابستان سال ۱۹۹۳ این نمایش را به جای نمایش دیگری که اجرایش لغو شده بود با عجله تمرین کردند،چرا که تهیه کننده اصرار داشت به هر قیمتی که شده در سالنی که از قبل اجاره کرده بود نمایشی روی صحنه ببرد.تمام گروه،کارگردان و بازیگران با عشق و علاقه روی نمایش کار می کردند.من ساکت می ماندم،ظاهرا از روی فروتنی ،اما در واقع از روی ترس و احتیاط،چرا که یقین داشتم همگی در اشتباهند و نمایش شکست خواهد خورد،و دو ماه دیگر هیچ یک حتی جواب سلامم را هم نخواهند داد.
"و شب اول اجرای مهمان ناخوانده ،در ۲۱ سپتامبر ۱۹۹۳،نشان داد که حق با من بود.فقط دو تماشاچی داشتیم که بلیت خریده بودند،آن هم پدر و مادرم که هر دو به اصرار برای بلیت شان پول داده بودند.
"منتقدین تیاتر و خبرنگاران نیامده بودند و ترجیح داده بودند سراغ نمایش های معروف بروند.تنها راهی که برای ما باقی مانده بود دعوت کردن تماشاچیان بود.در ایتدا پر کردن سالن تیاتر،حتی با دعوت تماشچیان،کار بسیار سختی بود.
"کم کم تماشاگرانی که آمده بودند از اجرا تعریف کردند و سالن پر از تماشاچی جدید و منتقد و خبرنگار شد.روزنامه ها درباره ی نمایش می نوشتند و همه می گفتند مهمان ناخوانده نمایشی ست که باید رفت و دید.تا این که سه جایزه ی مولیر را آن سال به من دادند.
"موفقیت نمایش همچنان ادامه دارد،در تیاترهای متفاوت،با کارگردان ها و بازیگران متفاوت،در سراسر جهان.نمایشنامه در فرانسه رکورد فروش نمایشنامه های معاصر را شکست(بیش از پنجاه هزار نسخه)و همه می گویند تازه این اول راه است.من اولین کسی بودم که از این موفقیت متعجب شدم و هنوز هم هستم.حتی اگر امروز دیگر من همیکی از هواداران مهمان ناخوانده به حساب بیایم.
"من این متن را در خلوت خود نوشته بودم،بر اساس یک نیاز به شدت درونی و شخصی،به حدی که فکر نمی کردم غیر از چند دوست مهربان کس دیگری بتواند با آن ارتباطی برقرار کند.
"امروزه چگونه می شود ایمان داشت،در دنیای پلیدی که هنوز بمب ها ویران می کنند،تبعیض نژادی بیداد می کند و انسان ها اردوگاه های مرگ را اختراع می کنند؟
"چگونه می توان در برار شر به نیکی ایمان داشت؟
"این سوال هایی هستند که ما هر روز در برار کودکی که درد می کشد،در برار معشوقی که بیماری جانش را گرفته،در برار صفحه ی تلویزیون که شیون ها و درد های دنیا را به ما نشان می دهد،از خودمان می پرسیم.
"در این نمایشنامه فروید و ناشناس چیزهای زیادی برای گفتن به هم دارند چرا که هیچ یک به دیگری ایمان ندارد.
"سال ها طول کشید تا رویارویی فروید و ناشناس در من جا بیفتد و بتوانم آن را در قالب یک نمایشنامه بنویسم.
"ناشناس کیست؟رویای فروید؟آیا این نمایشنامه تنها تعمق درونی یک پیرمرد است؟هرکسی آزاد است برداشت خود را داشته باشد.
"برداشت من ارزش بیشتری از برداشت دیگران ندارد.نمایشنامه راه را برای ایمان باز می کند و در آستانه ی در می ایستد.گذشتن از این آستانه فقط کار ایمان است،یعنی امری شخصی و آزادانه.اگر من از این آستانه فراتر می رفتم دیگر مهمان ناخوانده یک نمایشنامه ی فلسفی نبود،نمایشنامه ای شعاری می شد که من از آن متنفرم،چرا که امکان همزمان اندیشیدن و احساس کردن را از تماشاچی می گرفت.
"آن دوستی که به من توصیه کرده بود این نمایشنامه را چاپ نکنم،شاید نزدیک تر از پیش هنوز در کنار من است.
"گاهی به شوخی با هم درباره ی مرگی که برای مهمان ناخوانده خواسته بود حرف می زنیم.هنوز نظرش عوض نشده ،اما از دوستان دیگری شنیده ام که او بخش هایی از نمایش نامه را از بر می داند."