راستشو بخوای منم دیگه یادم نمیاد...
هوار می کشه _شاشیدم به این زندگی.
میزنم تو گوشش.ریسه میره.
میگم: دیوونه ای.
مامان میگه:بزن من و تو.
میگم ما که من و تو نداریم.
سیگارش میفته رو زمین.خم میشه برش داره.بلند میشه وای میسه.یه مورچه رفته تو شلوارش.
میگم:سینما مالید
دستاشو میذاره 2 بر ِ صورتم.با چشاش زل میزنه میگه دوست دارم.
رومو می کنم طرف دیوار.تنم دون دون میشه.یا حضرت شلغم!
نمایشگا خلوت تره.رنگا دراز کشیدن رو دیوار.جیغ میکشن.پسر با ریشاش نگام میکنه.میگم:
_این اثرتون فوق و العادس.
چشماش تا بناگوش باز میشن.روسریمو میکشم جلو.
.
با سرعت 120 میزنم تو دیوار.جاسم رنگش می پَّره.آهنگه میگه:فراموشم کن.
میزنم تو سرش.عروسک جیغ میکشه.نگار میخنده.میخندم توی آینه میگم:ببین نی نیو..
وقتی رسید عطسه کرد گفت:خانم ترین رب دوشامبر دنیا تنته.
گفتم:هانی جدا خجالت بکش.
میگم همیشه خدا یاد اون همسایمون می افتم که ام اس داشت و میشَلید.آخر شبا طرفای 2 برمیگشت خونه.صدای خانومه آهنگاشو دوس داشتم.تو کوچه ی خلوت نصفه شب.چشماش هیچ وقت یادم نمیره.همیشه نگا داشت.
میگه :برگشتنه از خیابون جمشید روزنامه خریدیم.
در میزنم.
اتاق ابری بود و بارون با پرده می کشید تو اتاق و تا قالی کش میومد.اتاق بوی نم میداد و موهای من توی آینه قهوه ای بود.
ضبط روشن میشه.صدای رامش سُر می خوره رو پاهام.
این که صداش خیلی قشنگتر از گوگوشه.میگم و توی آینه نازای گوگوش و در میارم.
در و که میبنده میگه:همه ی قالی خیس شده.
میخونم:بهتر از خلق جهان با تو...
پسره نشست کل زندگیشو واسم تعریف کرد بعدم گفت:دیگه نمیتونه به یاد بیاره چند سال از تشییع جنازه ی مک کارتی گذشته و حالا دار و دسته ی سناتور کجا گور به گور شدن..




