قرمــــــــــــز
می خندم.یه روزی که می گفتم:خنده های ما تمام فرشته ها را...
دیوونه... عزیزم.
آواز که می خونم..که صدام قشنگه؟که چرند بگو....شیش...
اگه من بودم.که هستم.دوس داشتم همه جا قرمز.
باور کن.چیزی نیست که مجبور باشیم باور کنیم.اینجا آزادیم..
جایی که من می گم مثل برگ ِ درختا.یا یه چیزی شبیه اون.
فقط اینجا.که شب تاریک ِ .خیلی..داریم می رقصیم.تو زدی رپ می خونی.می خندم.دس می زنم.
ـدیوونه.
.
.
نگات می کنم.باور نمی کنم.
دستات تکون می خوره.با شدت.محکم.اصرار داری قانعم کنی.
باور نمی کنم..
چشمام گرد شده.خنده توی چشمام.بغض توی دستام.
دستامو می گیری.
ـلیلی....این یکی دیگه بازی نیست.
می زنم زیر خنده..
ـ نیست؟!!
داغ نگام می کنه.نگاش می کنم.
ـ فک می کنی اینجا تئاتر نیست؟احمق..
سیگارشو می گیرم.پرت می کنم بین درختا.
آخرین نگاهم ترکش می کنه.به شدت دور میشم.
ـلیلی؟لیلی؟
دنبالم می دوه.بر می گردم.
اخماش توی هم.نگام می کنه.
ـبی خیال ِمردم پسر!
می پرم بغلش.خنده هام داغونش می کنه.
ـصورتم رژی نشه لیلی..
ریسه میرم بین بازوهات.