اتاق تاریکه

من نشستم،با آهنگ از دور،با تاریکی،با آیینه..

اتاق تاریکه.و،چه حس ِ خوبیه

باد..نسیم..صدای زن از لای ِ در..از لای ِ دور...از عرب..از حُزن..از اشک

آیینه توی دستام

سلام دختر ِ آینه..

شال ،اون،شال سرخ ِ تو..

موج..،موج ِموی ِتو

نرم ترین حادثه...

چه زیباست...

دور ِ روی تو..

کِش دور ِدستام.دستام دورِ آیینه..موهام مییچن دورِ کش. کِش دور ِ موهای من.

 چه نسیم خنکی...با صدای بارون..چشمام کش میان تا سطح خیابون،تا نورِ چراغ راهنما،رد ِّ سایه اش،دراز کشیده روی خیسی ِ آسفالت..

سلام دختر آیینه.

چشمات چی میگن؟چشمایی که میکِشَن تا آینده و خیسَن.خیسن واسه روزایی که همیشه نگرانشونم.

ـ همیشه فک می کنم،من زودتر از همه میمیرم

زودتراز خونوادم..از همه..از مامان.از بابا

ـو این چه حس خوبیه آیینه..

ـ لیلی،پس تو کِی میخوای بیفتی توی چاه؟؟

می خندم:

ـاسم من که یوسف نیست!

نمی خندی:

ـمجنون رفت سر چاهی که لیلی توش بود،منتظر نشست،نشست تا کمرش خم شد،بعد شد درخت.می خوام توی زندگی بعدیم،بشم بید مجنون..کنار یه چاه که لیلی توش باشه.

می خندم،باد میاد هنوز.با بارون،یکم.

خر ِ..!توی زندگی بعدی،من دیگه لیلی نیستم.

همین جاشَم نبودم

..:دوسِت دالم آدیا..

ـآدیا؟!یعنی چی خاله؟

ـ یعنی آجی جون..دوست دارم.

.

.

وقتی تب کنی،چی کار می کنی؟..میری دور از همه،دور از مهمونی..میشینی روی صندلی..خیره میشی به روبرو.

من میام پیشت..نزدیکت میشم،..روی گونت،لبام داغ میشن..خیلی داغ..خیلی..

تو نگام میکنی..با تعجب نگام می کنی..

دور میشم ازت.تا توی مهمونی پیدات میشه.با  لبخند ِچشمای برّاق.

حالا نوبته مامانته،چشمای گرد شده از تعجب..

ـبهتری مامان؟؟

تو می خندی..انگار نه انگار...زیر چشمی نگام می کنی.

آیینه...چه سرد ِ اینجا...

تو می خونی،

شالون شال ِ سرخ ِ تو...موج..، ..موج ِ موی تو..

آفرین ،به آخرین،شاهکار روی ِ تو

توی ِ اوج ِ سادگی.. چه زیباست..،اندوه ِ تو....

...

.

زن ِعرب،با گیتار ِ تو،

هنوز بارون می خونه..

La chambre voisine

Tournez le dos à cet homme

Mais restez auprès de lui(Ecartez votre regard,sa confuse barbarie)1

Restez debout sans mot dire,Voyez_vous pas qu'il sépare

Mal le jour d'avec la nuit

Et les cieux les plus profonds

Du coeur sans fond qui l'agite?1

Eteignez tous ces flambeaux

Regardez: ses veines luisent.1

Quand il avance la main,1

Un souffle de pierreries,1

De la circulaire nuit

Jusqu'à ses longs doigts parvients...1

Laissez_le seul sur son lit,1

Le temps le borde et le veille

En vue de ces hauts rochers

Où gémit ,toujours caché,1

Le coeur des nuits sans sommeil.1

Qu'on n'entre plus dans la chambre D'où doit sortir un grand chien!1

Ayant perdu la mémoire Et qui cherchera sur terre

Comme le long de la mer

L'homme qu'il laissa derrière

Immobile ,entre ses mains

Raidez et définitives.        1

JULES SUPERVIELLE

چشمان زیبای من،همان ها که تو نداری،نداشتی هیچ وقت،نخواهی داشت،هرگز..

لبخندهای من،که از دل می آیند و بوی خوش احساس دارند.همان که تو نخواهی نداشت و لبخند مصنوعی تو،پر از حسرت،ترس،عقده ی قدرت که تو می خواهی..

تنهایی..تنهایی ..تو تنهایی..عقده ی برتری برترت نخواهد کرد.

تو نداری،دوست هایی که من دارم...لبخندهایی که میبینم،حرفهایی که می شنوم..و تحسین های درست،نه آن هایی که از آه دیگران برمیخیزند..تو نداری..هیچ کدام را نداری..

غرور چشمان من زیباست.به لبخند می نشیند و غرور تو تحقیر کننده ی دیگران.

دیگرانی که به روی تو می خندند و پشت سر تو خشمگینند و روزی از خشم هایشان خنجری خواهی خورد و خواهی شکست.و باز خواهند خندید از شکست تو.

تو تنهایی و تنها خواهی ماند.

تو هیچ گاه قابل مقایسه با من نیستی..

عشق و زیبایی و احساس،وزنه ی من را آنقدر سنگین می کند که من در اوج و تو در ازل،توان  قیاس با من را نداری.

ای حقیر..

و من،از این من شرمسارم،که روزگاری با تو قیاسش کردم،و من ازمن فاصله گرفت..

من،هزار من درون خود را،عاشقانه دوست دارم..

دوستم دارم...