چهار مضراب دلکش.استاد مشکاتیان و محبی.

 

http://meshkatian.ir/Music/SANTOUR/chaharmezrab%20delkash%20meshkatian%20mohebi.mp3

 

شورانگیز:

http://meshkatian.ir/Music/SANTOUR/shurangiz.mp3

بزن بریم محله گاونشینا

 

une femme à Paris

 

شب بود.و زن قدم می زد.و فکر می کرد.و نگاه می کرد.

خیابان خیس بود.چند قدم تا چند قدم، نور چراغ زیر پاهایش بود.پاهای ِ کشیده تا کفش های کشیده تا خیابان ِ خیس.

زن نگاه کرد.به راست.

به چپ.

به جلو.

فکر کرد زود به کارگاه برگردد.حتما تا حالا همه دنبالش می گشتند.شیش..دلش رقص خواست.و آن مرد را.و مجسمه هایش را.و گربه اش را.و انگشتان بلندش را.انگشتان بلند روی زانوها.در موها.وقتی می لرزند.انگشتان بلند لرزان را دلش خواست.

خیابان خیس بود.هیچ احساسی در دل نداشت.نه ترس.نه غم.نه شادی ِ زیاد.فقط چیزی در دلش می جوشید.خیلی کم.حسی شبیه به شوق قبل از به وقوع پیوستن اتفاقی در آینده ای.اما نمی توانست اسم آن حس را  "حس" بگذارد.

زن خندید.خوش خوشک با نوک کفش به چیزی زد و آن چیز تا جایی از خیابان غلت خورد.نگاه مردی به زن افتاد.زن به جایی اشاره کرد.به جایی نامعلوم.مرد نگاه کرد.و زن خندید.

باز راه رفت.و به چیزی فکر می کرد.فکر می کرد که در این شهر غریب است و نیست.(فکر کرد که چرا در همه ی داستان هایش هوا بارانی ست.لحن این داستانش.مثل همه ی لحن های کلیشه ای ِ وبلاگ های دیگر.دوست نداشت.نمی خواست صفحه اش باز شود با داستانی با لحنی کلیشه ای مثل خیلی وبلاگ های دیگر.دوست داشت لحنی از خودش بسازد اما این کار هم تکراری بود)

زن راه می رفت.و فکر می کرد.

(دلش می خواست در مورد دانشگاه و چیزهای دیگر حرف بزند.اما حرف نمی زد)

..اگر همانطور که راه می رفت مرد(ش) را می دید و نگرانی را در چشم هایش چه کُنَد؟به راهش ادامه می داد و می گفت او هم مثل همه ی این شهر غریبه است.اگر مرد یکهو بزند زیر آواز مثله خیلی دفعه های قبل و طرز خواندنش زن را نگه دارد..قدم زد.قدم زد.به صدای پاشنه های کفش و خیابان گوش کرد.مهم نبود.

(زندگی قبلا داستان بود.هنوز هم داستان است؟)

(دلش خشونت مردی با اخم را می خواست ،با عشق)

چشمش به کفش های مرد افتاد.بعد پاهایش.دستانش.چشمانش.

داستان زیادی طولانی شد.زن به همش زد.

(نگذار زندگی من مثل دیگران شود)

.

و بعد داستان  با صدای محکم طبل و درام، تمام شد.. 

 

گاهی به نظرش می آمد که انتظار دارد در زندگی مفاهیم پیچیده ای بیابد که نمی یافت

 

.

قدم زدنای شبونه رو چه دوس دارم

خیابونای شولوغ

خیره شدن چشما به محض دیدن چشمام

موزیک..شبای رنگ رنگی.

خیره بمون. توو موزیک و من غرق شو.

بیا هانی.حسود نباش.

http://www.4shared.com/audio/pS2aIOS6/filehost_sander_van_doorn_feat.htm

اتاق ِ عصر،تابستون

 اتاق ِ عصر،تابستون

 

 

خیابون ِ پر نقطه.نقطه چراغای ِ نارنجی

 

 بیا دوری کنیم از هم..

بیا با من تو بدتر شو.

.

les lettres d'Amélie

 

ALORS..tu te regardes dans le miroir 

_Je la connais??1

_Ben oui..

_Depuis quand?1

_DEpuis toujours..

_Mais ??1

Dans tes rêves..1

MOn petit amour..regardes_toi..mais si, tu me connais..

Tu m'écris dans une petite lettres:1

Non..TU n'écris pas..Elle est jolie? penses-tu..2

Elle est amoureuse..dans tes rêves .

 

 

The realy life in my eyeeeeeeeees..shut up

 

دلم گرفته.دلم می خواد سیگار بکشم.بی وقفه..شب بیدار بمونم..بنویسم.بنویسم.هرچی اومد تو این مغز .مس کنم.مشروب مشروب..با آدمایی که می شناسم نمی شناسم دور هم سیگار و مشروب ..توی خیابون سرمو از ماشین بیرون کنم و به همه ی کثافتای دور وبرم فحش بدم..تف بندازم توی جوب.زل بزنم تو چشمای یه پیرزن..گوش کنم جاز بلند بلند زیر آواز..آواز..از همه تنفر داشته و نداشته باشم..رو پیشونیم نوشته باشه:یه خفه شوی دسته جمعی لطفن.

بزنم تو گوش بچه ها.بیا بزنیم تو گوش بچه ها:)))

هووووووووووووووووووووووووو.زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.

دیگران به اونجای من

.

http://mp3.li/index.php?q=Porcupine%20Tree%20-%20Arriving%20Somewhere%20but%20Not%20Here