أنا ليلي أنا!

 

 

یاخ چوسان؟

گوشی زنگ می خوره...دنگ دنگ..

این واسه تو..

کلی حرف داری اما این دو خط قشنگتره.

ایستادی...اتوبوس ِ بیریخت ِ مارمولک...فک می کنی:چرا اینهمه کم فکر می کنم؟هوم؟لیلی؟

شیش..همش شده توصیف، اما من اینو نمی خوام...من..من..من

من؟حس خوبی هست..دارم..داریم؟اوهوم..هنوزم دلم چیزی می خواد؟

داره فراموش میشه..

 

یک دشت و یک کلیسای خیس..

 

یک دشت و یک کلیسا. کلیسای سبز با چمن های آجری.

خیس..تو..نمناک..مثل ِ فصل که با هم می دویم.

نمی فهمیم. زن و صدای کش دار نمناک. پر از آجر..نرم.

 

باد...رهگذر...من..

همیشه..

می رقصیم در باد..چشمان من...پارچه ای از حریر..

همیشه..اینجا.

 

یک دشت و یک کلیسای خیس...

چشمان من..