تیک_تاک

 

آب،روشنه..و نور ِ ماه..توی آب..به تو نگاه می کنه.

من این طرف ِ آب راه میرم..تو مدام نگام می کنی..فقط نگاه..بعد..یه لبخند ِ محو...

تیک تاک...تیک تاک..تیک تاک...ساعت میزنه...یا قلب ِ من...فرقی نمی کنه...ساعت ِ قبلی هنوز عقب ِ.

آب...شب...سکوت...صدای پای من...تو نگام می کنی...دستام یخ می کنن...نگاه ِ گرمت..دوری...دوری ماه ِ من...دوری عزیزم..خیلی دور.

آب...ماه...سکوت..شب...رودخونه بزرگ ِ...حالا نگاه کن...هنوز اونجایی؟

برمی گردم؟نیستی...کجا؟نیستی؟

آب...آروم..من..روسری ِ سفید....من..چشمای من...نگاهت...نیست...کجا رفتی؟

من...صدای پای من...فکر تو...قدم زن..آب...آب...هوووو...بو می کنم...بوی تو....بوی تن ِ تو..

دستام یخن..یخ ِ یخ...تو نیستی...شب..تاریک...ترس...ترس..

صدا...صدای چی؟پشت ِ من....کجایی؟این صدای چیه؟نیستی...

ترس...ترس...یخ...یخ ِ...

شب...

دستم....نه......ولم کن....دستم... ول کن...نه...نه.......

جیغ می کشم...فریاد می کشم...شب...تاریک...تو..

نیستی...

نه نه نه...جیغ می کشم...گریه می کنم...کمک...ولم کن...صدات می کنم....صدات می کنم.

.

دست....دستای سرد...صدای نفس...حجم ِ سنگین..

شب..

نفس..

شب...

نفس ــــــ نفس ـــــ نفس..

شب..

من...

من..

زن..

من..

زن...

تیک ـــــــ تاک ـــــــ تیک ــــــ تاک

.

.

.

زن ِ هرزه ی من.

 

 

 

 

 

 

لیلی ِ قشنگ

این داستانو دوس دارم.

زندگی همیشمون که پر از هیجانه.

من امروزو دوس دارم.دیروز و فردارو.

من نگاهمون،خندیدنمون،احساسمون،مهربونیمون و فکرمون رو دوس دارم.من مارو دوس دارم.هممون...زندگیمون.

زندگی ِ قشنگ.....

ممنون.

.

سفر جدید.پیش به سوی تو.

آره...وجود دارم"

 

 

معلول ِ من

 

چه سنگینه...اینکه از خواب بیدار بشی...توی این حجم  ِ سیاه،چه تنهام.

دلم تنهاست،چشام تنهاست،مغزم.....فکرم تنهاست.

دیگه احساس نمی کنم....من ِ لمسی دیگه احساس نمی کنم...دیگه هیچ بویی نیست...نه خوب نه بد..نیست.

تنها راه میرم....فک نمی کنم...بریز توی خودت...نشون نده..خوشحال باش..لبخند بزن..بریز توی خودت..بریز توی خودت...

فک کن...تو ناراحتی..آره..ولی نباید گریه کنی...لبخند بزن...برو بنویس.

ـ بنویسم؟

آره..برو همون جا که تنهاییو نیستی...اون حجم ِ سیاه...کنار ِ نوشته های قبلیت.

-اونجام تنهام..اونجام کسی نیست..اونجام فقط منم...نوشته های مسخره ی همیشگی...بدون دوست....تعارفای الکی....تنها...تنها..تنها..

مستی ِ چندش آور ِ لذت بخش....لیلی ِ تنها....متغیر ِ مستقل....مستقل...مستقل....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خسته شدم.می خوام این خستگیو فریاد بکشم....

 نه...چند بار خستگی؟پُرم از انرژیای منفی....پُرم از هیچ...خستم...خـ...نه...نــــــــــــــــــــــــــــــــه.

.

فرار کن....برو...برو سفرـــــــ پاهام درد می کنه ــــــــــ بخواب ــــــــ سرم درد می کنه ـــــــ بخور ـــــ معدم درد می کنه ــــــــــ

عاشق باش ـــــــ قلبم درد می کنه ــــــ نگام درد می کنه ــــــ احساسم درد می کنه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روحم درد می کنه...

درد دارم....درد دارم....تمام روحم درد داره....زخم داره....پستی داره...تو رفتگی داره...مثله ماه...ببین...دس بکش...

می فهمی؟

نه....نه...برو....نگام نکن...نذار چراغا خاموش بشن....نذار حامله باشم....نذار نگاه و مَستیو  نگاه و مستیو  نگاه و مستیو نگاه و نگاه و نگاه و نگاه و نگاه و.

من خـستم. 

 

 

ما بسیاریم

 

 

 

 

 

 

   از کسان بسیاری که هستم،که هستیم.

    نمی توانم یکی را نشان دهم.

                 آنان برای من،

                   در پوشش جامه ها گم شده اند.

     آنان به شهر دیگری کوچ کرده اند.

                                                                  هنگامی که همه چیز گویای چنان است که مرا،

                                                 

 آدمی باهوش جلوه دهد،

                         ابلهی که من او را در خود پنهان می دارم.

زمام سخنم را به دست می گیرد،

و دهانم را اشغال می کند.

در فرصتهای دیگر،

میان مردم ممتاز...چرت می زنم.

       و هنگامی که خویشتن دلیرم را فرا می خوانم

        ترسویی که هیچ نمی شناسمش،

اسکلت حقیرم را

در قنداق هزاران محافظه کاری می پیچد.

 

هنگامی که خانه ای مجلل به آتش کشیده می شود،

به جای آتش نشانی که خبر می کنم،

آتش افروزی به صحنه می پرد

و او منم.

                                                                                               There is nothing I can do  

What must I do to distinguish myself?                                                                               1          

How can I put myself together?                                                                                          ۱

همه ی کتابهایی که می خوانم،چهره ی قهرمانان شکوهمند

و اغلب سرشار از اعتماد به نفس را

بزرگ می کنند.

اما چون هستی بی باکم را فرا می خوانم،

همان خویشتن کاهل قدیمی پیش می آید.

چنین است که هرگز نمی دانم

                                     من  اصلا کیستم؟

 

نه اینکه چند تنم

نه اینکه که خواهیم شد؟

کاش می توانستم زندگی را به صدا درآورم

و خویشتن راستینم را فراخوانم

من حقیقی.

 

کاش می دانستم آیا همین چیزها

برای کسان دیگر نیز

چنان که برای من

پیش می آید؟

کاش می دانستم

که آیا بسیاری از مردم نیز مثل منند؟

و به همین سان برای خود جلوه می کنند؟

هنگامی که این مسئله به تمامی کشف شد

می خواهم خود را در مورد اشیاء چنان آموزش دهم

که وقتی می کوشم

مسائل خود را توضیح دهم

سخن بگویم از جغرافیا

نه از خود.

روزهای خوب

امید...

خط خطی تا مرگ

ـ احتمال یک در ده هست که در را به روی شما باز کند،احتمال یک در صد که به حرف شما گوش کند،احتمال یک در هزار که به شما جواب بدهد.اگر این احتمال هزارم به دست شما آمد....

ـ خب؟

ـ آیا قبول می کنید که به او بگویید من دارم می میرم؟

زمانی نام من لیلی...نام تو ابلیس.

 

روزهایی که نیستی،روزهایی که تنهاییم..هردویمان..و تو وانمود می کنی که همه چیز مرتب است.

من اینجایم.نامرتب.بی تو..

ببین.ببین.مرا ببین.چشمهایم که روزی نگاه می کرد،می پژمرد..تو می خندی.. و وانمود می کنی که همه چیز مرتب است.

مرد شعر می خواند.و من مثل همیشه و مثل تمام عادت هایم به تو فکر می کنم.

به تو فکر می کنم.دیروز با اعتقاد .امروز از عادت.به تو فکر می کنم.

مرد شعر می خواند و من به جای انگشتهای کشیده اش کشیده می شوم..می کشم روی گیتار...دنگ..به تو فکر می کنم...دنگ.دنگ.دنگ.به تو فکر می کنم.

باید بیدار شد.رقصید.به تو فکر نکرد.باید به این نگاه پاسخ داد.باید به تمام نگاه های هرزه پاسخ داد.چشمان من می پژمرد.تو می خندی.و وانمود می کنی که همه چیز مرتب است.

بزرگ می شوم و به اندازه ی تمام سال های زندگی از تو دور.از تو دور.

.

می رقصم.می رقصم.می خندم.به تمام دروغام.به دروغ بزرگ.به شما.

در آسانسورو باز می کنم...مرد منتظر...دست میدیم.

میرم تو....این اتاقو،این بوهارو،این نگاهارو.....چند جای دیگم دیدم.می شینم.

در بستست....و صدای تو و اون از در میزنه بیرون....

چه روزایی بود که منتظر بودم این مهمونی هیچ وقت تموم نشه؟

صدای خندت میاد....خنده ی تو و خنده ی اون دختر....

- عروستونم هست؟

با سر تایید می کنه....به در ِ بسته نگا می کنم...یاد بچگی می اُفتم...نگاهات...نگاهام..

صدای خنده میاد.

ـ بیا بریم.فعلا وقت هست..

.دیگه وقت نیست...و من خیلی وقته ازت دورم...از همین وقتی که دور شدیم و من خودمو گم کردم.

حالا دختر کنارم نشسته...با لبخند روی لباش...لبای قرمزش....و تو نگاش می کنی...

تو مدام نگاش می کنی.و من زل زدم به روبرو...به چراغا...به شب.

دختر می خنده....تو توی صورتش....به روبروم نگا می کنم...به روبروی بزرگ.

صدای خنده میاد.

.

شیش... به دختر نگا کن...

.

زمانی نام من لیلی.نام تو ابلیس.