گریه نکن...
احتیاج دارم...به یه آغوش ِ گرم واسه گریه...احتیاج دارم...به کسی برای باور حرفام...احتیاج دارم...به عشق..به گرما...به تو....به تو...به چشمات...به نگاهت...به اینکه باشی...تو باشی...
۱۸ سال زندگی...زندگی لیلی؟واقعا زندگی؟واقعا بودی؟کجا؟کجا بودی؟
چرا هیچ کس بهت فحش نمیده؟چرا هیچ کس از تو عصبانی نمیشه؟ولی اون نیست...گریه نکن...گریه نکن..
چند وقت بود گریتو ندیدم؟یه سال؟سه ماه؟شیش ماه؟یک سال؟چند وقت بود که خودتو ندیدم؟هان؟بگو لیلی...تا کی می خوای ساکت باشی..تا کی می خوای این شخصیتو داشته باشی؟دختر ِ بیچاره!
نه...نه...چشماتو ببین...دوباره گرم ِ...دستاتو ببین...زنده شدی...زنده شدی؟عا.....
لیلی ِ من...
بسه...بسه...برو...صدات می کنن...
لیلی ِ من...لیلی ِ من...عاشق باش....عاشق باش...
دوست دارم.دوست...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۵ ساعت 14:4 توسط لیلی
|